تبليغاتX
اخبار شهرستان سنقر و کلیایی

اخبار شهرستان سنقر و کلیایی

اخبار شهرستان سنقر و کلیایی

گزارش کارگاه شرکت تبلیغاتی اردیبهشت

این شرکت 7 سال کار طراحی، مشاوره تبلیغاتی، چاپ سازه های نمایشی، گرافیک محیطی، هدایای تبلیغاتی و تبلیغات سیاسی (تبلیغات نامزدهای انتخاباتی) را انجام می دهد.

در مشاوره تبلیغاتی مثلاً یک شرکت تولیدی هدفش را اعلام می کند که مثلاً 30% سهم بازار را در زمینه تولید کالای x دارد و می خواهد آنرا به 50% برساند و با مشاوره کردن می تواند با صرف کم ترین هزینه ی تبلیغات به یک نقطه ایده آل برسد هر شرکتی در یک نمودار، تولید، رشد، ثبات، رکود قرار می گیرد. مثلاً شرکت سونی همیشه توانسته ثبات خود را حفظ کند.

در کار طراحی مثلاً شرکت اداره آب می خواهد در طرحش قطره آب باشد و شعارهای صرفه جویی در آن لحاظ شود. توسط طراح شرکت رنگ بندی و اتودهای مختلفی زده می شود و اتودهایی که تایید شد برای لیتوگرافی فرستاده می شود.

طرحها در ابعاد 50*35 - 70*50 – 90*60 (به دو صورت 30 * 45 و 60* 45) برای چاپ فرستاده می شود.

در لیتو گرافی به دو صورت سفارش داده می شود:

1- امیل استر: در این روش به صورت تک رنگ یا چهار رنگ فیلم تهیه می شود.

2- پلی استر: در این روش بدون فیلم، روی زینگ می افتد، کیفیت کمتر است و اگر زینگ خراب شود هزینه بالا می رود چون فیلم نیست.

در چاپ به صورت دیجیتال معمولی در اندازه A-3 به صورت چاپ تونلی جوهرافشان است.

در چاپ لارج فورمت به دو صورت Out dor برای فضای باز که در آن بنر با کیفیت بالا و ضد آب است. In dor برای فضای بسته با کیفیت پایین و ضد آب نیست.

سازه های نمایشی:

استند از سایز کوچک تا سایز بزرگ 90*2 ساخته می شود.

از خصوصیات استند آن است که راحت حمل و نقل می شوند و قیمتشان پایین است.

رول آپ استند- دارای یک مخزن، در پایین جمع می شود و قطعه قطعه باز می شود.

پاپاپ استند - به صورت دیوار کاذب است، با ارتفاع 2.30 برای بک گراند غرفه ها استفاده می شود.

میز کانتر - با ارتفاع 90 طول 2.30 با رویه MDF مانند کرکره آکاردئونی جمع می شود و در کیف جا می گیرد، و برای غرفه های نمایشگاه استفاده می شود.

قاب های فلزی - چهارگوشه یا پخ می شود و با فلز توی قاب نصب می شود.

بروشور استاندارد - 7 تا جیب دارد، توی غرفه ها سر پا گذاشته می شود و کاتالوگ شرکت در جیبهای آن گذاشته می شود. مانند بانک های خصوصی.

هدایای خصوصی که به روش چاپ سیلک تکثیر می شود.

برای پرس کردن در سایزهای بزرگ از دستگاه لمیناتور استفاده می شود.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

گزارش کارگاه لیتوگرافی

پس از مراحل مشاوره تبلیغاتی و تهیه طرح، پس از تهیه اتود نهایی فرم تأیید شده به قسمت لیتوگرافی فرستاده می شود. اساس کار لیتوگرافی بدین صورت است که طرح مربوط توسط کابل از کامپیوتر به دستگاه متصل شده و دستگاه طرح را به صورت پرینت بر روی فیلم تحویل می دهد. بعد از این مرحله، فیلم توسط کاغذ کالک عکاسی می شود و طرح بر روی زینک به رنگ آبی روشن ظاهر می شود. در این صورت زینگ آماده برای فرستادن به چاپخانه می شود.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

گزارش کارگاه سیلک

جدیدترین چاپ در قرن بیستم به شمار می رود. در یال 1907 و مال چینی ها بود. در یال 1930 برای اولین بار توسط ساموئل سیمون در مورد چاپ سیلک کتاب نوشته شد و در یال 1340 نوع هنری و تجاری آن از هم جدا شد. و در اوایل شیشه های رادیو و دیگر موارد صنعتی را توسط چاپ سیلک تنجام گرفت. چاپ سیلک ابزار و وسایل پیچیده ای ندارد و ابزارآلات آن ساده و کم هزینه است.

اساس کار چاپ سیلک بر قرار زیر است:

ابریشم مصنوعی که در چاپ سیلک کار زینک را انجام می دهد و آنرا با توجه به اندازه طرح در چهار چوب فلزی  یا چوبی قرار می د هند و آنرا بوسیله ی لاک که از موادی تشکیل شده که ابریشم را در برابر نور حساس می کند می پوشانند. از طرف دیگر طرح مورد نظر را از کامپیوتر پرینت گرفته و عکاسی می شود. به این صورت که بر روی شیشه ای که در داخل نور مهتابی روشن است می چسبانند. البته آن را با پارافین شفاف می کنند. بعد قاب چوبی آماده شده را بر روی ان گذاشته و برای اینکه ابریشم مصنوعی پاره نشود فیبر نرم روی آن می گزارند و بر وری آن وزنه ای قرار می دهند تا یکنواخت باشد، نور مهتابی از قسمت های سیاه چاپ شده عبور نمی کند و بعد از شستشو با آب و خشک شدن به صورت توری در آمده و بعد بر روی سطح صاف گیره دار بسته می شود و کاغذ در زیر آن قرار داده شده بعد رنگ مورد نظر را در داخل چهارچوب ریخته شده و با کاردک نرم پلاستیکی به تمام سطح چهارچوب یا ابریشم مصنوعی کشیده می شود و با  این کار از قسمت هایی که به صورت توری در آمده بود رنگ عبور می کند و بر روی کاغذ چاپ می شود و کاغذ چاپ شده به وسیله خشک کن خشک می شود.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

گزارش کارگاه چاپ افست (چاپخانه سعادت)

بعد از عملیات لیتو گرافی عملیات قبل از چاپ و بعد از چاپ در چاپخانه سعادت به شرح ذیل می باشد.

طبقه زیر زمین:

دستگاه تمام اتوماتیک Roland 200 با قابلیت چاپ رنگی:

این دستگاه دارای دو برجک می باشد و هر برج قابلیت بستن 2 عدد زینگ را دارد.

بعد از بستن زینگ رنگ مشکی و آبی در یک برج و رنگ قرمز و زرد در برج دیگری (C-M-Y-K) ریخته می شود و تنظیم و کنترل رنگ بوسیله دستگاه تمام اتوماتیک که در کنار دستگاه چاپ قرار دارد انجام می گیرد و در بالای دستگاه تنظیم رنگ چراغ قوی روشن است که اپراتور بتواند به خوبی کار کند.

مکنده ها کاغذ را گرفته و به داخل دستگاه کشیده می شوند و بعد از عبور مراحل دو برج، در انتها مثلاً روزنامه رنگی بیرون داده می شود. رنگها که بر روی دستگاه به صورت روان مشاهده می شوند، آب نیز مانند رنگ در کنار آن به همان صورت روان دیده می شوند. وجود آب به خاطر استفاده از تضاد آب و چربی است که باهم مخلوط نمی شوند چون محلهایی بر روی زینگ که نباید رنگ بگیرد پوشش آب قرار می گیرد و از رسیدن رنگ به آن قسمت از زینگ جلوگیری می کند و بقیه قسمتهای زینگ که خشک هستند رنگ را به خود می گیرند.

در قسمت دیگر، دستگاه چاپ با یک برج که تک رنگ بوده و قابلیت سیاه و سفید دارد.

لازم به ذکر است که زینگ، در داخل دستگاه به منزله مٌهر می باشد که از یک طرف بارنگ تماس پیدا می کند و از طرف دیگر بر روی کاغذ اثر می گذارد که محتویات زینگ بر روی کاغذ چاپ می شود و از طرف دیگر دستگاه بر روی هم و به تعداد دلخواه انباشته می شود.

در قسمت دیگر دستگاه چاپ ملخی و دستگاه چاپ کوچک دیگری برای کاغذهای با ابعاد کوچک استفاده می شود.

در قسمت دیگری از کارگاه انبار کاغذ به صورت بند چیده شده است و بند کاغذها به صورتی بسته بندی شده که هر چه وزن آن سنگین تر می شود تعداد آن کمتر است.

در قسمت دیگر دستگاه برش تمام اتوماتیک وجود دارد. شیوه کار به این صورت است که مثلاً یک بسته کاغذ cm30 که cm2 آن باید برش داده شود در زیر گیوتین قرار داده می شود و قسمتی که مقدار برش آن جدا می شود در زیر وزنه سنگین قرار می گیرد و در آخرین نقطه گیوتین پایین آمده و کاغذ اضافی را در تعداد بسار زیاد در عرض یک ثانیه و بسیار دقیق و هم اندازه برش می دهد.

در طبقه دوم کارگاه عملیات پس از چاپ انجام می گیرد به طوری که از پوشش UV استفاده می شود که فقط قابلیت کاغذهای با عرض کم حدوداً cm30 و به طول بیشتر را دارا می باشد و به دو صورت سطهی و موضوعی انجام می گیرد که پوستر را در برابر نور، رطوبت، سایش و پارگی محافظت می کند.

در قسمت دیگری از طبقه دوم دستگاهی که برای ایجاد خط تا بر روی کاغذهای چاپ شده کار وجود دارد. هدف از این کار برای صرفه جویی در وقت و هزینه است. به طوری که مثلاً چهار صفحه از کتاب روی یک برگ کاغذ چاپ می شود که این دستگاه در دو جهت آن را تا میزند که تا کردن و برش آن مستلزم وقت و هزینه است.

 

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

24 ساعت در خواب و بیداری(خلاصه)(نویسنده: صمد بهرنگی)

این رمان حکایت از فاصله طبقاتی فقیر و غنی دارد

یک خانواده که در یک شهر کوچک زندگی می کنند. در اثر نداری، پدر و پسر خانواده برای کار به تهران می روند. پدر اقدام به دستفروشی می کند و پسر هم گاهی به تنهایی در خیابان ها با سر و وضع نامرتب پرسه می زند. و دوستالنی هم مثل خودش پیدا می کند. در طول داستان پسر خانواده در برخوردهایی که با افراد و بچه های پولدار دارد بسیار تحقیر می شود و در این مدت نیز هر روز، ساعت ها به تماشای یک مغازه اسباب فروشی می پردازد و در این مغازه یک مجسمه شتر نیز وجود دارد که پسر عاشق شتر می شود به حدی که شبها هم خوابش را می بیند. بالاخره پدر و پسر تصمیم خسته می شوند و تصمیم به بازگشت به شهر خود می گیرند. در آخرین شب پسر خوابهای بسیار خوشی می بیند که به همراه شتر می گردد و حتی پرواز می کند. در ساعت آخر که می خواهند سوار بر اتوبوس شده به شهر خود باز گردند. پدر می گوید باید پرخ دستی اش را بفروشد و پسر هم می گوید به تنهایی به گردش می رود و دوباره به درب مغازه اسباب فروشی می رود و به تماشای شتر می نشیند که در همان لحظات  یک بچه پوادار می آید و شتر را می خرد و پسر هم زار زار گریه می کند.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

اندووه ماه(خلاصه)(نویسنده: آرش حجازی)

در این رمان یک جوان به نام سیاوش که تازه تحصیلات پزشکی خود را به پایان رسانده و در یک بیمارستان مشغول به کار شده است. وی زندگی برایش هیچ مفهومی ندارد و بسیار بی هدف است. در همین بیمارستان یک دختر خانم به نام میترا کار می کند که سیاوش به میترا علاقه مند است. اما حرکات و رفتار میترا به گونه ای است که سیاوش فکر می کند این علاقه یک طرفه است و میترا هیچ علاقه ای به او ندارد. همچنین در صحبت ها و رفت و آمدهای سیاوش و میترا، احساس پوچی سیاوش از زندگی را هم میترا می داند و به سیاوش پیشنهاد می کند که مدتی به مرخصی برود تا روحیه اش عوض شود. سیاوش هم همین کار را می کند و بعد از یک هفته از مسافرت بر می گردد و احساس می کند از نظر جسمانی کاملاً استراحت کرده ولی از نظر روحی هیچ گونه تغییری نکرده است. لذا سیاوش بدون اطلاع دادن به کسی از خانه و زندگی و محل کار از شهر بیرون می زند و سد به بیابان می گذارد.

در این مدت شبها به هر جایی که می رسد (بیشتر روستاها) درب هر خانه را می زند و مهمان آن خانه می شود. در اکثر خانه هایی که سیاوش مهمان آنها می شود مریض وجود دارد. که به درمان آنها نیز می پردازد و اتفاقات دیگری... . مثل پسر بچه ای به نام پاپیک که در کنار دریا با او دوست می شود که شغل پسر بچه شکار نهنگ است. پاپیک پدرش را از دست می دهد و خودش به شکار نهنگ می رود و روزی خیر مرگ پسرک به سیاوش می رسد و ناراحتی او را بیشتر می کند. تا این که چنین وقایعی تکرار می شود و سیاوش همچنان به سفر خود ادامه می دهد، تا جاییکه سفر وی 38 سال به طول می انجامد. در بعضی از روستاها از وی درخواست می شود که ماندگار شود ولی در هیچ جا بند نمی شود و سرانجام بعد از 38 سال به شهر خودش باز می گردد. هیچ کس را پیدا نمی کند که او را بشناسد. در نهایت به درب خانه خودش می رسد و به یادش می افتد که آن خانه را فروخته بود در در خانه می نشیند و میبیند که خانمی درب را باز می کند و کیسه زباله را بیرون می گذارد. آری آن خانم همان میترا بود که آن خانه را خریده و ازدواج کرده بود و در یک مدت زمان کوتاه شوهرش از دنیا رفته و میترا در همان خانه به تنهایی به زندگی ادامه داده بود.

سیاوش را به خانه دعوت می کند. سیاوش آن شب احساس خوبی دارد و تا صبح به ماه نگاه می کند و با ماه حرف می زند.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

حاجی مراد(خلاصه)(نویسنده: صادق هدایت)

حاجی مراد مردی است که با زنش مشکل دارد. روزی در خیابان زنی را می بیند که تمام خصوصیات زن خودش را دارد و ناراحت می شود که چرا بدون اجازه او از خانه بیرون آمده است. دنبالش راه می افتد و می گوید چرا بیرون آمدی و او می گوید ای مرد تو کیستی و از من چه می خواهی. حاجی مراد باز عصبانی تر می شود و می گوید حالا صدایش را هم برایم عوص می کند و یک سیلی به زن می زند و مردم جمع می شوند و به نظمیه برده می شوند و معلوم می شود او واقعاً زن حاجی مراد نبوده است و مجبور به عذرخواهی از زن می شود، حاجی مراد از فرط ناراحتی واقعاً زنش را طلاق می دهد.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

خاطرات زندان(خلاصه)(نویسنده: بهداد)

در زمان محمد رضا شاه 1353 تا 1355 دانشجویی به نام بهداد در دانشگاه دستگیر می شود و به زندان اوین منتقل و به بخش عمومی و زیر نظر مأمور مخفی قرار می گیرد. وی با ایده گرفتن از شعر حافظ، «چرخ بر هم ز غم ارغیر مرادم گردد. من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک» و تفکر او که زندان را دانشگاه انقلاب می دانست و همچنین تحمل افرادی در زندان های مخوف روسیه توانسته است در زندان مقاومت از خود نشان دهد. در درمانگاه زندان با دکتری آشنا می شود که دوست قدیمی پدرش است و بعد از آزادی یا دکتر چند مورد برخورد می کند و تحت تأثیر صحبتهای او مقداری عقب گرد می کند. علیرغم اینکه دکتر زندان به خانواده اش می گوید سخنانش را در دانشگاه ضبط کرده اند. اما او اعتراف نمی کند و در معرفی دوستان با سختی عمل می کند که مبادا اسم کسی را بیاورد که دچار عذاب وجدان گردد. و او فقط اسم دوستی را نام می برد که با او هم زنجیر است.جواب هایش به سؤالات در مورد ارتباط با مبارزات دانشجویی کوتاه و منفی است. او فقط خود را شاهد اعتراضات دتنشجویان می داند و خود را فردی شرافت مند و مفید و شایسته می داند. در مدت بازداشت ملاقات با خانواده را محدود و کنترل شده می داند. چون در خانواده در رفاه بوده در محیط زندان و زندانیان موجب انزوای وی و اختلاف با برخی از زندانیان می شود. از فعالیت بدنی و ورزشگریزان است و در کارهای عمومی با سایرین نمی سازد و سرانجام اتاقش عوض می شود و با یک محیط بهتری رو به رو می شود. او قبل از خواب باید قدم بزند و قدم زدن هم در آن زمان ممنوع است. انواع موسیقی های کردی، لری و فارسی در خفا خوانده می شود. در موقع هواخوری از ورزش گریزان و با زندانیان صحبت می کند. او در صحبت های زندانیان از خاموش کردن سیگار با روی بدن زندانیان می شنود و در این زمان سیگاری را از دست زندانی گرفته و روی بدن خودش خاموش می کند و اعتماد به نفس زیادی پیدا می کند. وی همچنین به معرفی چهره های منفی و مثبت در زندان می پردازد.. او در طبیعت زندان تنها زیبایی را غروب آفتاب و سرودهایی که خوانده می وشد می داند. او از زندان آزاد می شود و بعد از چند وقت ساواک به خانه او می ریزد و به بهانه داشتن چند عدد کتاب او را دوباره به زندان می برند و تحت بازجویی و شکنجه  قرار داده و عامل شلوغی های دانشگاه دانسته و او اعتراف نمی کند و سربلند و سرافراز می شود.

در نهایت بعد از شکنجه های متوالی از او می خواهند که تقاضای عفو کند. ولی ا. حاضر به انجام این کار نمی شود. سرانجام در 13 بهمن 1355 آزاد می شود بدون اینکه با رژیم محمدرضا شاهی بیعت کرده باشد.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

دارالمجانین 1(خلاصه)(نویسنده: مرحوم سید محمدعلی جمالزاده)

داستان مربوط به فردی به نام محمود است که در هنگام تولد مادرش که وبا گرفته بود از دست می دهد و پدرش او را بزرگ می کند. پس از تحصیلات مقدماتی به اصرار پدرش وارد مدرسه طب می شود و در کنار آن شعر هم می گوید. پدر ثروتمندش هم شاعر بود و هم خوش خط ولی در اثر شب نشینی با دوستان ناباب به قمار روی آورد و تمام زنگیش حتی خانه اش را از دست می دهد و چوت طاقت زیر بار رفتن منت کسی را ندارد خودکشی می کند و وصیت نامه می نویسد و تنها پسرش محمود را به برادرش واگزار می کند و این اتفاق می افتد و محمود به خانه عمویش می رود. عمویش هم آدم پول جمع کن و مال اندوز و خسیسی است و دختری با نام بلقیس دارد که محمود عاشق آن می شود. در این گیر و دار با پسر حسابدار عمویش به نام رحیم هم دوست می شود و از رحیم و مادرش می خواهد که به خواستگاری دختر عمویش بروند. در این زمان محمود مریض می شود و سه چهار روز در بستر بیماری می افتد و دختر عمویش از او پرستاری می کند و کمی حالش خوب می شود و دیگر از دختر خبری نمی شود و محمود به سراغ رحیم و مادرش می رود و جواب می خواهد.

ادامه در دارالمجانین 2

 

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

دارالمجانین 2(خلاصه)(نویسنده: مرحوم سید محمدعلی جمالزاده)

مادر رحیم شروع کرد به حرف زدن و از خساست و مال دنیا پرستی عموی محمود صحبت کرد و گفت که او دخترش را می خواهد به پسر یکی از بازاریان پولدیر بدهد که آدم نالایقی است و فقط به خاطر پول این کار را می کند. دخترش هم را ضی به این وصلت نمی باشد. محمود از این خبر ناراحت می شود و نصف شب از خانه عمویش می رود، ضمن این که نامه ای به باقیس می دهد و عمو از این جریان خبردار شده و به محمود عصبانی می شود. محمود پس از رفتن از خانه عمو به خانه یکی از دوستان قدیمی به نام دکتر همایون که از فرنگ برگشته می رود و در خانه او می ماند. بعد از چند روز به رفیقش رحیم سر می زند، می بیند که دوستش دیوانه شده و مادرش هم راضی نیست که او را نزد پزشک ببرند و می گوید که او جنی شده و خودش خوب می شود و خرافه پرست هم هست و به دوا و دکتر هم اعتقاد ندارد. محمود با هماهنگی پدر رحیم او را به دارالمجانین (دیوانه خانه) می برد و مدت زیادی در آنجا بستری می شود. ضین اینکه محمود مدت طولانی در رفت و آمد به دارلامجانین است با دیوانه های جورواجور هم دوست می شود. تا اینکه با یکی از دیوانه ها با نام هدایتعلی بیشتر دوست می شود. هدایتهلی به او پیشنهاد دیوانه شدن می کند و او ناراحت می شود و می خواهد از دارالمجانین برود. هدایتعلی کاغذی به او می دهد و می گوید شعرهایی در آن نوشته است که آن را باید بخواند. محمود به خانه دکتر می رود و می بیند که او بار سفر بسته و رفته است و به نوکرش سپرده که از محمود حمایت کند. محمود ناراحت می شود و به اتاقش می رود و شروع بع خواندن شعرهای هدایتعلی درباره محسنات جنون و دیوانگی و بی خبری می شود.

نمونه هایی از شعرها به شرح زیر است.


هر چه غير از شورش و ديوانگي است
اندر اين ره روي در بيگانگي است
مولوي

 


چو هر خبر كه شنيدم رهي بحيرت داشت
ازين سپس من و رندي و وضع بي خبري
حافظ

 

اگر نه عقل بمستي فرو كشد لنگر
چگونه كشتي ازاين ورطه بلا ببرد
حافظ

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

سه قطره خون(خلاصه)(نویسنده: صادق هدایت)

حکایت مردی را دارد که با دوستش به نام سیاوش رفیق مدرسه ای هستند و آن مرد نامزد دختر عموی سیاوش است و سیاوش هم نامزد خواهر دیگرش است. روزی سیاوش تیری در حیاط خانه شلیک می کند و آن مرد سراسیمه خودش را به خانه سیاوش می رساند و تعجب می کند و می گوید چرا شلیک کردی. سیاوش می گوید گربه ای خیلی زیاد مرا اذیت می کند، مخصوصاً شبها ناله اش را می شنود، تیر اندازی کرده و گربه را کشته است. و الآن سه قطره خون زیر درخت کاج ریخته است. در این زمان دختر عمو با مادرش وارد خانه می شوند. سیاوش تفنگ را در دست آن مرد قرار می دهد.ماجرا به اسم آن مرد تمام می شود. و سیاوش می گوید این مرد دیوانه است، ببینید چه می گوید. بله دختر عموی سیاوش که نامزد آن مرد است می خندد و با سیاوش خوشحال و خندان لز خانه بیرون می روند.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

شاخه ریشه دار(خلاصه)(نویسنده: مرحوم سید محمد حسین خطیبی)

خانواده ای که به خوبی و خوشی زندگی می کنند که پدر کارگر می باشد، دارای 2 فرزند پسر، پسر بزرگتر به نام امیر، پسر کوچکتر به نام ایمان، ایمان مریض احوال است و امیر برای فراهم آوردن خرج عمل ایمان در یک مغازه به کار مشغول می شود که این کار با موفقیت به پایان می رسد. اما بعد از چند وقت مادر حامله می شود و در موقع زایمان می میرد و یک دختر هم به جا می گذارد. بعد از آن هم پدر در سر کار مصدوم می شود و در خانه می ماند. خرج زندگی بر عهده امیر می افتد. امیر درسش بسیار خوب است اما مجبور به ترک تحصیل می شود. پدر معتاد می شود و امیر مجبور به تهیه مواد برای پدرش شده و به کار پخش مواد نیز مشغول می شود.

بعد از مدتی ایمان هم که بسیار دانش آموز زرنگی است به اصرار پدر باید به سر کار برود و مدرسه را رها می کند. امیر که می بیند برادر کوچکتر هم به سرنوشت او دچار می شود، این مسئله را با مدیر مدرسه در میان می گذارد و در شورای مدرسه در جلسه مطرح می شود. ایمان به فرزند خاندگی یک نفر که بچه ندارد قبول می شود و خواهر کوچک نیز به پرورشگاه سپرده می شود. امیر هم از آن شهر به شهری دورتر که داییش در آنجا زندگی می کند می رود. در آنجا مشغول به کار سالمی می شود و به درسش هم ادامه می دهد. بعد از چند وقت پدر می میرد. امیر خواهر کوچکتر را پیش خود می آورد. امیر در دانشگاه رشته صنعت قبول می شود و خواهر را نیز همراه خود به اصفهان می برد.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

کوه سفید(خلاصه)(نویسنده: جان کریستوفر)

در این رمان مردمی در دهکده ای زندگی می کنند که قوانینی در آنجا حکم فرما است. به این صورت که هر پسری که به سن 14 سالگی می رسد همانند رسیدن به سن بلوغ مراسم کلاهک گذاری بر پا می شود و ماشینی به نام سه پایه که به هر پایی آن بندی آویزان بود و یک نیمکره به آن سوار بود. جوان 14 ساله در آن قرار می گرفت و در داخل آن یک تور سیمی بر سرش گذاشته می شد که تأثیرات منفی بر مغز می گذاشت. احتمال داشتی یا فرد از حالت عادی خارج شود و بقیه عمر خود را در آوارگی و سرگردانی به سر ببرد و یا در غیر این صورت تحت استثمار باشد. هر کس وارد نیم کره می شد. نباید چیزی در مورد آن به افراد زیر 14 سال می گفت.

در این دهکده نوجوانی به نام ویل پاکر همراه خانواده اش زندگی می کند. این نوجوان با مرد غریبه ای که تور سیمی بر سر دارد برخورد می کند و مشخص می شود که آن مرد تور سیمی غلابی بر سر دارد(از تور سیمی مرده استفاده کرده بود)، و ویل پاکر را تشویق می کند که از مراسم کلاهک گذاری فرار کند. و به سمت کوه های سفید مهاجرت کند که در آنجا خبری از سه پایه ها نیست.به نظر مرد غریبه سه پایه ها یا از کرات دیگر آمده اند یا ماشینی هستند که در همین کره زمین ساخته شده اند.

ویل پاکر با پسرخاله اش هنری در یک شب فرار می کنند. و در بین راه اتفاقاتی برای آنها می افتد و در یک جا زندانی می شوند. که یک نوجوان هم سن و سال خودشان به آنها کمک کی کند و با آنها همراه می شود. در بین راه با مشکلات فراوان و با تهدیدها و تعقیب های سه پایه ها برای بلعیدنشان مواجه می شوند. بالاخره بعد از مبارزه با سه پایه ها به کوه های سفید پر از برف می رسند. وبقیه عمر خود را در میان مردمی سپری می کنند که افکارشان از خودشان است و تن به تسلط سه پایه ها نمی دهند و سرگرم فراهم آوردن وسایل جنگ با سه پایه ها می شوند.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  | 

گیله مرد(خلاصه)(نویسنده:بزرگ علوی)

گیله مرد

نویسنده: بزرگ علوی

گیله مرد نام مردی است که در زمان حکومت پهلوی در شمال ایران (گیلان) زندگی می کند. مأموران حکومت زنش را کشته بودند و یک فرزند هم داشت و خودش را هم به دلیل مقاومت در برابر مأموران مبنی بر عدم پرداخت حق ارباب دستگیر کرده بودند و او را پیاده به طرف فومن می بردند.

دو مأمور که همراه او بود یکی به نام محمد ولی وکیل باشی و دیگری بولچی بود که از خاش آمده بود. گیله مرد پنجاه تومان داشت که صورت جلسه شده به خودش دادند و مأمور بلوچ نتوانست پول را به چنگ آورد. گیله مرد یک تپانچه در لای دسته های برنج پنهان کرده بود. مأمور بلوچ آنرا کش رفت و آن را در میان راه که در یک قهوه خانه استراحت می کردند بدون اطلاع محمد ولی به گیله مرد فروخت.

گیله مرد در یک فرست توانست محمد ولی (که قاتل زنش صغری هم بود) غافلگیر کند و با گلوله او را کشت. پالتو و فشنگ او را برداشت و با پتو سر و گردنش را بست و به یاد بچه اش قهوه خانه را ترک کرد. هنوز چند قدمی نرفته بود که صدای تیر بلند شد. بلوچ کار خود را کرد.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 9  توسط هادی رنجبر  |